future

حس عجیبیه که بیای بشینی جایی که ده سال قبل می نشستی .... آدم های دورت همون ده سال قبلی ها باشن .... همه چیز مثل اونموقع باشه(البته به جز بعضی چیزها) ....بعد یه موقع هایی خیلی گیج می شی .... انگار توی فضا ، توی زمان ، معلقی 

یه موقع هایی ، اون قدیم ها هی به آینده فکر می کردم که چه جوریه اصلا یه جور تفریح ذهنی بود ، شب ها قبل از خواب کلی راجع به آینده خیالپردازی می کردم، نمی دونم چرا هرچی بزرگتر شدم از فکر کردن به آینده گریزان تر شدم ، الان هم همین طوری ام ... نمی ذارم به آینده زیادفکر کنم ، جلوی خودم رو می گیرم ....

نه که بگم به هرچی فکر می کردم نشد و حالا از رویاپردازی می ترسم ، خیلی هاش شد ، خیلی هاش خیلی هم شیرین و عالی اتفاق افتاد .... اما نمی دونم چرا از قدیم ها هم فقط تا همین مرحله از زندگی برنامه داشتم ، رویا داشتم ... برای بقیه اش هیچ فکری نداشتم ! لابد فکر می کردم زندگی در این نقطه تموم می شه.

حالا نمی دونم و نمی تونم برای بقیه اش خیالپردازی کنم ، شاید دقیقا نمی دونم چی می خوام ... شایدم می دونم اما یه جورایی بلندپروازانه و سخت به نظرم می رسه و می ترسم بهش فکر کنم بعد بهش نرسم و سرخورده بشم .... نمی دونم چه جوریاس و کدومش درسته ..... ولی هرچی هست فعلا یه آدم رویا گریز و آینده گریز هستم !

/ 3 نظر / 21 بازدید
جوکستان

سلام خوبی اس ام اس بزار جایزه بگیر جوکای جدیدم بخون کپی هم فعلا آزاده می تونی جوک هایی که خوشت اومد رو لایک کنی و بزاری تو وبت http://sms.jbums.ir/

ممول

الان دقیقن کجا نشستی!؟[نیشخند]

هاریسون

منظورت اینکه رزیدنت شدی ؟ چه رشته ای؟