بید مجنون

دلم براشون تنگ شده ، برای مامان بزرگ و بابابزرگم   ،  یعنی کجا رفتن ؟

خب لابد مثل صبح های زود سیزده به در ، رفتن یه جای خوب پیدا کنن.  شاید مثلا زیر سایه یه درخت  بید مجنون …. که زیر انداز بندازن ، چایی دم کنن و بعد با مهربونی چشم به راه بشن که ما بهشون ملحق شیم.

حتما بابا بزرگ  نشسته به درخت تکیه داده ، سیگار روشن کرده و مثل اونموقع ها آروم آروم بهش پوک میزنه.مامان بزرگ هم میوه هایی که لب رودخونه شسته رو ریخته توی سبد و داره میاد ، میاد و النگو هاش هم جیلینگ جیلینگ صدا میکنن.

اگه مرگ یعنی ملحق شدن به اونا و دیدن دوباره شون ، پس ترسی ازش نیست.

/ 4 نظر / 16 بازدید
....

خدا رحمتشون کنه