معجزه ؟

آدم هایی هستن که به خودشون و رویاهاشون احترام می ذارن ... حتی اگه اون رویاها دور و دست نیافتنی به نظر بیان ... خدا هم حتما به این آدم ها احترام می ذاره و کمکشون می کنه که به رویاهاشون برسن

من هم یه روزی جزو همین آدم ها بودم ...به معجزه ایمان داشتم حتی اگه هیچ دلیل عقلی برای اثباتش نبود ... اما الان فکر کنم دیگه زیادی عاقل و منطقی شدم ...

 

یاد باد آنکه خرابات نشین بودم و مست

                                                وآنچه در مسجدم امروز کم است آنجا بود

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٠


فکر و فکر و فکر

من از اونهایی می شم که شب های کشیکم حسابی خلوته .... آخه هر بخشی یا هر قسمتی که می رم نمی دونم چرا به محض ورود من به طرز قابل توجهی تعداد مراجعین و بیماران کاهش پیدا می کنه ... حالا نمی دونم از انرژی مثبت زیادمه و پاقدم خوبم یا انرژی منفی و دافعه فراوانی که دارم!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شیر مادر تا ۸ ساعت در دمای اتاق سالم می مونه !!  تازه توی فریزرهای خانگی هم تا ۳ هفته می شه نگهش داشت !! چقدر زیاد نه ؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این روزها خیلی فکرم مشغول یه تصمیم گیری هست ... یه تصمیمی که خیلی مهمه ... خیلی هم دودلم ... از بس بهش فکر کردم دیگه هر وقت فکرش میاد سراغم،سرگیجه می گیرم . همش فکر و فکر و فکر ...امیدوارم که خداوند کمکم کنه تا بهترین تصمیم رو بگیرم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 فیلم سنتوری رو دیدم ... به به چقدر قشنگ بود ... چقدر عالی ... محشر ... چقدر بهرام رادان قشنگ بازی می کرد ... فکر کن یکی مثل بهرام رادان هست که با وجود چهره خوبش ، عامل موفقیتش چهره اش نیست ،‌قدرت و تسلط بازیگریشه ، یکی هم مثل محمدرضا گلزار که چهره اش خوبه و  معروفیت و موفقیتش رو هم مدیون همون چهره شه ،بعد میاد می شینه توی برنامه عبور شیشه ای و جوری حرف می زنه که انگار چهره اش هیچ نقشی در موفقیتش نداشته !

 توی همین برنامه ، بهرام رادان هم اومد، واقعا احترامم به این آدم چندبرابر شد .. چون خیلی نافذ ودر عین حال محترمانه انتقادش رو درمورد نحوه برخورد با فیلم سنتوری مطرح کرد و هم خیلی قشنگ از رضا رشیدپور انتقاد کرد ... جوری که در قسمت های بعدی برنامه به وضوح تغییر رفتار رشیدپور قابل ملاحظه بود.

حالا از این حرفها بگذریم ...گویا یه شماره حسابی هست که مال کارگردان فیلمه و گفتن که هرکسی این فیلم رو دید ، ببره یه مبلغی بریزه به این حساب که مبلغ دوهزار تومن هم فکر کنم بود... حالا من این فیلم رو دیدم اما هنوز پولش رو ندادم ... عذاب وجدان دارم ... برم اولین بانک تجارتی که دیدم پول رو بریزم .

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کاش بعضی از چیزهاکه یادم رفته بود دیگه یادم نمی اومد...یادم نمی اومد که چه جوری  نقطه ضعفی که پیشش اعتراف کرده بودم رو با اون لحن جلوی دیگران به رخم کشید و من چه حس حماقتی کردم به خاطر اعتمادم و بعدها نارفیق هم حساب شدم

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۱٠