بالاخره این بخش هم تموم شد .... با همه خوبی ها و بدی هاش .. دلم تنگ می شه واسه دوست جون هام و واسه اون رزیدنتمون که خیلی دوست داشتنی بود...

من بلد نیستم از تعطیلات استفاده کنم . وقتی که درس دارم که خب تکلیف روشنه اما وقتی که درس ندارم ... واقعا نمی دونم باید چی کار کرد ؟

یعنی آدم باید چه جوری اوقات فراغت رو بگذرونه ؟ آدم باید چه جوری خوش بگذرونه ؟ اون هم این همه ساعت رو ؟

چقدر خسته کننده است زندگی راحت و بدون استرس امتحان و این جور چیزها .....

حالا من هی بگم مازوخیسم دارم باور نمی کنن!!!

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۳۱


 

پدر روزنامه م‍ی خواند، اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را - كه نقشه ی جهان را نمایش می داد - جدا و قطعه قطعه كرد وبه پسرش داد و گفت:
" بیا كاری برا یت دارم. یك نقشه ی دنیا به تو می دهم، ببینم می توانی آن را دقیقا همانطور كه هست بچینی ؟ "
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ، می دانست پسرش تمام روز گرفتار این كار است. اما یك ربع بعد ، پسرش با نقشه كامل برگشت.
پدر گفت:" مادرت به تو جغرافی یاد داده است؟ "
پسرجواب داد: " جغرا فی دیگر چیست؟!؟ اتفاقأ پشت همین صفحه ، تصویری از یك آدم بود. وقتی توانستم آن آدم رابسازم، دنیا را هم دوباره ساختم! "

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢٤


 

یه اتند ابله داریم که به نظر من مشکل روانی داره !

تمام تابستونمون رو با خود خواهی اش به لجن کشید.

البته وقتی یه اتند اونقدر ابله می شه که خودش رو می سپاره دست تصمیم گیری های فردی که فقط وظیفه اش تیک زدن اسم دانشجو هاست و داره از احساس حقارت خفه می شه ... اتفاقی هم جز این نمی افته

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٢۱


 

آدم های بسیار هستند که یک عمر ، از حشت گدایی ، گدایانه زندگی کرده اند.

.

.

.

هر سقوطی  ، محصل وحشت از سقوط است

                                                                 

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٧


 

میلاد فرخنده امام علی (ع) بر همه مبارک باد .

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/٥


 

یاد آهنگ یه سریال افتادم .... یه سریالی که اسمش نمی دونم چی بود اما می دونم که توی ماه رمضان چند سال پیش پخش می شد. یه نقشی هم داشت به نام خان بابا .

حالا من آهنگ تیتراژ اولش رو می خوام که می گفت:

یادش به خیر خان بابا جون

شب میومد رو پشت بوم

نگاه به آسمون می کرد

یه ستاره رو نشون می کرد

.....

نه اسم سریال یادم هست و نه می دونم چه جوری می تونم این آهنگ رو پیدا کنم

  
نویسنده : crescendo ; ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٥/۳